صاعقه _ سنرد سیتی

اجتماعی.سیاسی.فرهنگی (پیشنهاد:چه بنویسم و از کی بنویسم؟) لطفا نظر بدهید

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ صاعقه _ سنرد سیتی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.


ليلا! ليلا! كجايي؟ مجنون! مجنون ! به گوشم!

 

ليلا يادت مي آيد يك شب پرسيدي از من

از درد از زخم از اشكم ، گفتم نمي فروشم !

 

ليلا جسمم شكسته ست با خود اما كشاندم

البرزي را به دستم ، الوندي را به دوشم

 

ليلا ليلا كجايي ؟امشب در من چه غوغاست

طوفان طوفان هياهو ، دريا دريا خروشم

 

ليلا ليلا كجايي ؟ تا دستم را بگيري

چون كوهي آتش افشان ، داغم اما خموشم

 

ليلا ليلا كجايي؟ مجنون بر خاک افتاد!

مجنون مجنون كجايي ؟ ليلا ليلا به گوشم


                  (علیرضا قزوه) 


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, لیلا, علیرضا قزوه

[ یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ ] [ 23:11 ] [ کمیل ]

[ ]

پدرام نوایی یکی از جوانان بهایی است که چندی قبل با حضور در دفتر آیت الله مجتهد شبستری، نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی، به مذهب حقه شیعه گروید. او در گفتگو یی  از پشت پرده فرقه ضاله بهائیت و چرایی گرویدنش به مکتب اهل بیت(ع) سخن گفته که تقدیم همه عاشقان و ارادتمندان امیرالمومنین علی(ع) می شود.

ضمن معرفی خودتان، چطور شد که به فرقه ضاله بهاییت روی آوردید؟

من پدرام نوایی نوبری متولد ۱۳۶۵ از بدو تولد در تبریز ساکن بودم و برحسب این که پدر بزرگم قبل از انقلاب از دین مبین اسلام خارج شده و به فرقه ضاله بهاییت روی آورده بودند، پدرم نیز بر عقاید این فرقه باور داشتند و بنده هم به خاطر بهایی بودن پدر و مادرم بهایی بودم. سال ۱۳۸۷ پس از اخذ دیپلم جهت ادامه تحصیل در رشته دندانپزشکی عازم کشور آذربایجان شدم و در سال ۹۳ پس از پایان درسم، به میهن عزیزم بازگشتم و هم اکنون نیز در دانشگاه در حال گذراندن دوره تکمیلی هستم.

از دوران کودکی خودتان برایمان تعریف کنید؟

بهایی ها برای کودکان جلسات اخلاقی دارند که در این جلسات به صورتی ویژه و خاص روی ذهن و فکر آدم کار می کنند تا همزمان با اخذ دیپلم تبدیل به یک بهایی متعصب شود.

چه محورهایی در جلسات اخلاق بهاییت مطرح می شد؟

در این جلسات روش های زندگی به سبک بهاییت، آشنایی با اصول بهاییت، و سایر مباحث بود که با زبان کودکانه تدریس می شد.

نسبت به بنیانگذار این فرقه ضاله و خود بهاییت آیا سئوالی داشتید که از کودکی ذهن شما را به خود مشغول کرده بود؟

جسد بهاءالله در اسرائیل مدفون است و امروز قبله بهاییان به سمت اسراییل است و بهایی ها به طرف اسراییل اقامه نماز می کنند و  از همان زمان کودکی یک سوال بسیار مهمی برایم پیش آمده بود که قبل از به دنیا آمدن بهاءالله قبله مسلمانان به کدام سمت و سو بود.

به دنبال پاسخ این سئوال هم رفتید؟

بله، بنده برای حل این سئوال مهم که از کودکی ذهن و فکر مرا مشغول خود کرده بود، به سراغ یکی از عالمان بسیار قوی رفتم و سئوالم را مطرح کردم و پاسخی که شنیدم این بود که صرفا نیت مهم است و این که به کدام سمت و سو نماز می خوانی مهم نیست!

آیا جواب آن مبلغ بهایی که به قول خودتان عالم بسیار قوی هم بوده، قانع کننده بود؟

نه، به هیچ وجه با همان عقل دوران کودکی هم فهمیدم که این پاسخ غیر منطقی بوده و قانع کننده نیست. بالاخره آخرین دین آسمانی عبارت است از اسلام و دستورات پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) تغییر ناپذیر است و اگر آن را تغییر دهیم چون دارای عصمت از خطا و اشتباه نیستیم دین الهی را که ناموس خداست دچار تحریف خواهیم کرد.

اسلام دینی است بسیار جامع و کامل که به همه کلیات و جزئیات توجه دارد و هر چه نیاز امروز و فردا هست به خاطر الهی بودن این دین، نسبت به تمامی آن ها برنامه هایی ارائه شده است و لازم نیست تا چیزی را به آن اضافه یا کم کنیم. اما در فرقه ضاله بهاییت این گونه نیست. در اسرائیل مرکزی وجود دارد به عنوان مرکز جهانی بهاییت که در آن ۹ نفر وجود دارند که می گویند هر تصمیمی بگیریم، آن تصمیم کاملا الهی بوده و باید به آن عمل شود! واقعا برایم جای سوال بود که چگونه این افراد با این که معصوم نبوده و از اشتباه و خطا مصون نیستند بافته های خود بر دین اسلام را یک تصمیم کاملا عقلی و الهی می دانند و عمل به آن را لازم می شمرند.

اگر دین اسلام دستخوش تغییرات من درآوردی قرار گیرد می شود رژیم صهیونیستی که امروزه بدون در نظر گرفتن اصول انسانی زنان و کودکان را به رگبار گلوله می بندند.

معمولا ادیان الهی برای اعلام حق بودن خود به ادله و روایاتی از پیشینیان استناد می کنند، مثلا نام پیامبر اکرم(ص) در انجیل حضرت عیسی(ع) آمده است و تمام پیامبران آسمانی بر نبوت و صداقت ایشان گواهی داده اند، آیا در بهاییت هم چنین چیزی وجود دارد یا حتی شبیه به آن؟

دلایلی مطرح می کنند اما هیچ کدام نه مستند است و نه قانع کننده مثلا به حدیثی استناد می کنند که گویی از امام صادق(ع) هست و بر این مضمون بود که اگر یک پایتان در مسجد باشد و یک پایتان در بیرون از آن و بگویند که امام زمان ظهور کرده است، بروید به دنبال آن و ببینید چه کسی هست و کی خواهد آمد و فقط روی این روایت مانور می دادند.

13940615000251_PhotoL

بر فرض وجود چنین روایتی و صحت آن، آیا این روایت دلیلی بر تایید فرقه ضاله بهاییت محسوب می شود؟

خیر، چرا که در روایت آمده است که به دنبال آن بروید و در خصوص آن تحقیق کنید و ببینید کی هست که می گوید ظهور کرده است و چه زمانی خواهد آمد، هیچ گونه تاییدی در خصوص بهاییت در آن مشاهده نمی شود.

از سخنان بهاءالله، بزرگ فرقه ضاله بهائیت هم چیزی می دانید؟

بله، مثلا بهاءالله ندای اناالحق / من حق هستم، سر می داده است که این حرف برایم خیلی عجیب بود که بزرگ این فرقه ضاله چنین ادعای بزرگی می کند در حالی که بزرگتر از آن ها هم چنین ادعایی نکرده اند و حق مطلق فقط خداوند علیم و حکیم است. یا مثلا می گفتند که شاهکار بهاءالله لوح احمد است که پر بود از غلط های املایی و ادبی که خودش دلیلی بر غیر الهی بودن آن است چرا که اگر اثری الهی و آسمانی باشد یا به توسط شخصی که مورد تایید خداوند متعال یا ائمه اطهار(ع) باشد اثرش نباید چنین ایراداتی داشته باشد.

بعد از ایجاد چنین سئوالاتی، آیا به دنبال حل آنها هم برمی آمدید؟

بله، سئوالاتی که به ذهن من خطور می کرد خیلی مشغولم کرده بود و به دنبال حل آن بودم تا خیالم راحت شود، بالاخره مساله بسیار مهمی بود که باید حل می شد. این سئوالات را پیش برخی از دوستان شیعه که می بردم به راحتی جواب می دادند و پی به نادرستی آن افکار و عقاید می بردم و انصافا قانع کننده بود و در حل این سئوالات دوستانم نقش تاثیرگذاری داشتند.

پس از حل این سئوالات چه نتیجه ای گرفتید و بالاخره چه تصمیمی گرفتید؟

حل این سئوالات برایم خیلی شیرین بود. بالاخره ما وقتی که بهائی بودیم اطلاعی از درست و غلط این فرقه ضاله نداشتیم و به خاطر اینکه پدر و پدر بزرگم بهائی بودند ما هم بهائی شده بودیم و پس از حل این سئوالات که پی به غلط و انحرافی بودن این فرقه بردم در شب قدر و در یکی از مساجد تبریز تصمیم گرفتم تا شیعه شوم و از این تصمیم خود خیلی خوشحال بودم. از اینکه طریق حق و حقیقت را یافته بودم و قرار بود که بعد از این همانگونه که خدا گفته زندگی کنم، برایم خیلی خوشحال کننده و امیدوارانه بود.

از پدر و مادرتان برایمان بگویید؟

پدر و مادرم چند سال قبل فوت کرده اند. پدرم بهائی بود، اما نسبت به امام حسین(ع) ارادت ویژه ای داشت، و مراسم کفن و دفنشان با روش بهائیت انجام شد، اما از قلب ایشان بی خبر بودم.

پدرتان هم درخصوص این فرقه ضاله سئوالاتی داشتند و به دنبال حل آن می رفتند؟

بله، پدرم نیز سئوالاتی در این خصوص داشتند و این سئوالات را از پدرشان که بهائی بود، می پرسید، اما نمی دانم که تا چه اندازه می پرسیدند، چون پدربزرگم قبل از به دنیا آمدن من فوت کرده بود.

از پدر بزرگتان برایمان بگویید؟

پدر بزرگ من قبل از به دنیا آمدنم فوت کرده بود و اطلاعات زیادی از او ندارم، اما طبق گفته پدرم، قبل از انقلاب بهائی شده بود و بعد از آن با مادربزرگم ازدواج کرده بود و به خاطر همین پدرم و من بهائی شده بودیم.

در زمان تحصیل در مدارس تبریز، آیا از بهائی بودن شما اطلاع داشتند؟

تقریبا نه، در دوره ابتدایی هیچ کسی از بهائی بودنم اطلاع نداشت، اما در دوره راهنمایی فقط معلم قرآن ما به دلیل همسایه بودن با ما، اطلاع داشت اما به کسی چیزی نمی گفت و در دوران دبیرستان هم هیچ کس اطلاع نداشت، اما سئوالاتی که در خصوص امام زمان(عج)، قرآن و اسلام داشتم از معلم پرورشی می پرسیدم.

آیا در فعالیت های مذهبی مدرسه شرکت می کردید؟

بله، مثلا عضو گروه سرود مدرسه بودم یا اگر طرح قرآنی بود من هم می رفتم و ثبت نام می کردم و با ذوق و شوق شرکت می کردم. اما هیچ کس اطلاعی از بهائی بودنم نداشت.

در محله ای که سکونت داشتید از بهائی بودنتان اطلاع داشتند؟

نه به آن صورت، اما پس از فوت مادربزرگم که به طریق بهائیت کفن و دفن شد، پی به این مطلب بردند.

اطلاع همسایگان از بهائی بودنتان آزاردهنده بود؟

بالاخره انسان تنها خلق نشده است و اجتماعی است. پس از این  که همسایگان پی به بهائی بودن ما بردند ارتباطشان با ما کم شد و این مسئله برایمان آزاردهنده بود. مثلا هم بازی هایی که داشتم و قبلا با هم فوتبال بازی می کردیم از من دوری می کردند و این مسئله برایم خیلی سخت بود و این که خواهر و برادری هم نداشتم بر سختی این مساله می افزود.

اهانتی هم از طرف همسایگان و مسلمانان به خانواده شما می شد؟

نه، اما بعضا از دوره و کنار می شنیدیم که بهائی ها نجس هستند و اینگونه مسایل.

از طرف آنها تلاش هایی هم برای ترغیب شما به تشیع می شد؟

بله، با احترام، مهربانی و ادب با بنده صحبت می کردند و عقاید فرقه ضاله بهائیت را نقد می کردند و از اسلام می گفتند.

این بحث ها تاثیرگذار بود؟

بله، اگر تاثیری نداشت، بنده امروز شیعه اثنی عشری نبودم. اگر از همان کودکی درک و فهم امروز را داشتم حتما در همان ایام شیعه می شدم.

از شیعیان هم دوستانی در تبریز دارید؟

بله، دوستان بسیار خوبی دارم که برخی از آنها مطالعات خوبی در مورد اسلام و تشیع دارند و یک نفر از همین دوستانم که در خصوص مهدویت و امام زمان(عج) به خاطر مطالعاتی که داشت اطلاعات بسیار خوب و مفیدی داشت که بسیار کمکم می کرد، سئوالاتی که داشتم از او می پرسیدم و هیچوقت نظر خودش را بر من تحمیل نمی کرد، بحث های بسیار شیرین و مفید بود و همیشه با سند و دلایل عقلی صحبت می کرد. ای کاش همه بهائیان بیایند و با علمای شیعه بحث کنند، واقعا حیف است که اینگونه به زندگی ادامه دهند، چرا که ارزشی ندارد.

کسانی هستند که اطلاعاتی درخصوص بهائیت ندارند، اگر بخواهید این فرقه ضاله را برای آنها معرفی کنید این فرقه را چگونه توصیف می کنید؟

بهائیت فرقه ای است که اساس و بنیانش در هواست و هیچ پشتوانه علمی ندارد. اگر بخواهیم در محتوای ادیان الهی تغییری ایجاد کنیم و چیزی دیگری متولد شود، مطمئنا آن دینی نخواهد بود که خداوند دستور به آن داده است. بهائیت جزو مسخره ترین فرقه های دنیاست که واقعا برای دفاع از خود هیچ گونه دلیل و سندی ندارد و چه انتظاری می توان از فرقه ای که به دست دشمنان اسلام و پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) ایجاد شده، داشت.

انگلیس و به طور کلی دشمنان قسم خورده که کینه های بسیار شدیدی از اسلام، پیامبر اکرم(ص)، اهل بیت(ع) و خصوصا امیرالمومنین (ع) در سینه دارند و هیچ وقت دست از دشمنی با اسلام بر نمی دارند، از اصلی ترین عوامل ایجاد فرقه ضاله بهائیت هستند، و امروزه علاوه بر انگلیس،  اسرائیل مهمترین حامی این فرقه ضاله بوده و مرکز بهائیان است چرا به چنین فرقه ای به صورت همه جانبه کمک و حمایت می کنند؟

 متاسفانه به این مساله فکر نکرده بودم اما همین استدلالی که گفتید در رد این فرقه ضاله کفایت می کند. واقعا جای سئوال است که انگلیس و اسرائیل که اینگونه با اسلام و مسلمانان دشمنی می کنند چرا از فرقه ای که دم از امام زمان(عج) می زند به صورت همه جانبه کمک و حمایت می کنند این یک سئوال بسیار مهمی است که همه مسئولان و حتی خود بهائیان باید به آن جواب دهند.

بیشتر بهائیان هیچگونه خبری از کارهایی که در داخل بهائیت صورت می گیرد یا از داد و ستد هایی که مسئولان بهائیت در اسرائیل با کشورهای استکباری از جمله انگلیس دارند، اطلاعی ندارند، که باید تحقق کنند و مطلع شوند. آنها صرفا به دنبال افزایش تعداد بهائیان هستند می خواهند در مقابل اسلام به نوعی سیاهی لشگر درست کنند و این که قربانی یک حرکت متعصبانه و ضداسلامی شویم آزار دهنده است.

از همان اول یک احساسی مرا همراهی می کرد که اسمش را می گذارم ندای درونی که همواره مرا هشدار به بطلان این فرقه ضاله می داد.

قبل از این که به مکتب تشیع روی بیاورید، چه اطلاعاتی در خصوص این مکتب به دست آورده بودید؟

برخلاف فرقه ضاله بهائیت که بر هیچ گونه پایه و اساسی استوار نیست، اسلام و تشیع دارای پایه هایی بسیار قوی و مستحکم است و از جامعیت برخوردار بوده و کامل است به گونه ای که برای همه چیز برنامه و توصیه ای دارد و اگر انسان به آن عمل کند هیچ گونه کم و کاستی نخواهد داشت.

چه توصیه ای به بهائیان و هواداران این فرقه ضاله دارید؟

اگر تعصباتشان را کنار بگذارند و چشمشان را باز کنند و تحقیق و تفحص کنند و متون و معارف غنی شیعه را به طور دقیق مطالعه کنند، حتما پی به خرافی بودن این فرقه خواهند بود و حتما مسلمان و شیعه خواهند بود، اما شرط اول کنارگذاشتن تعصب کورکورانه است.

دقیقا چه زمانی به صورت جدی تصمیم بر شیعه شدن گرفتید؟

سال قبل در شب قدر حالت بسیار عجیبی در من به وجود آمد. به کمک یکی از دوستانم اشهد خودم را خواندم، وضو گرفته و به مسجد رفتم و نماز خواندم و احساس سبکی می کردم و خلاص شده بودم، حالت بسیار عجیبی داشتم و حس نزدیکی به خدا تازه در وجودم زنده شده بود آن شب برایم بسیار خوب و ماندگار بود که هیچ وقت از یادم نمی رود.

قبل از تشرف به اسلام، آیا خلائی هم در زندگی خود احساس می کردید؟

بله، زندگی ام پر از خلاء بود، اما بعد از تشرف به اسلام احساس سبکی می کردم. بالاخره آن دینی که الهی است با آن دینی که ساخته و پرداخته بشر است خیلی فرق دارد.

عمری را طبق بهائیت گذراندید و بالاخره آن عمر برگشت ناپذیر است، خلاءهایی در زندگی احساس می کردید که کم هم نبودند، حتما چیزهایی در ته دلتان است که می خواهید همه بدانند، صحبت هایی با عوامل اصلی ایجاد کننده این فرقه ضاله دارید، از آنها برایمان بگویید؟

بالاخره عمری که می گذرد هیچوقت برنمی گردد و هیچ کسی هم قادر بر برگرداندن آن نیست، اما بالاخره بسیار خوشحالم که حداقل از وسط راه برگشتم، نمی دانم از عمرم چقدر باقی مانده است اما فکر کنم بیش از نیمی از عمرم باقی مانده است، امروز روح و روانم بسیار آسوده است. زندگی معنوی و نزدیک با خدا دارم.

بعد از تشرف به اسلام، مطالعاتی هم در خصوص اسلام و تشیع داشتید؟

بله، هم مطالعه می کردم و هم از دوستان شیعه که اطلاعات خوبی هم داشتند، می پرسیدم و انصافا عقلی و قانع کننده بود.

پاسخ هایی که در خصوص خدا، دین و هر چیز دیگری که هم از عالمان بهائیت و هم از مسلمانان می پرسیدید، کدامیک بهتر، علمی و قانع کننده بود؟

بهائیت که در مقابل همه سئوالاتم فقط می گفت که نیت مهم است و این به هیچ وجه قانع کننده نبود، اما پاسخ هایی که از مسلمانان دریافت می کردم کاملا علمی، دقیق و قانع کننده بود.

به نظرتان مبلغین بهائی خودشان بر آن چیزی که می گفتند اعتقاد داشتند؟

این ها در این کار تعلیم و آموزش می دیدند و هرکسی نمی تواند مثل آنها صحبت کند و دوره های مختلفی در این خصوص گذرانده اند و مغزشان شستشو داده شده است.

در پایان علت ایجاد چنین فرقه ضاله ای توسط دشمنان اسلام چگونه ارزیابی می کنید؟

دشمنی با اسلام و منزوی کردن اسلام و تشیع که هیچ وقت موفق نخواهند شد.

من چند کلمه بیان می کنم حتی الامکان با یک کلمه یا جمله آن ها را پاسخ دهید.

اسلام؟

دین محبت، کامل و جامع

بهائیت؟

فرقه بی پایه و اساس

اسرائیل و بهائیت؟

هر دو ساختگی هستند

آینده اسرائیل؟

مشخص است، هیچ آینده ای ندارند و قرآن هم بر آن تاکید کرده، فکر نمی کنم خداوند از ظلمی که به کودکان و زنان می کنند، بگذرد، قطعا نابود خواهند شد.

امام زمان(عج)؟

آرزوی دیدنش را دارم.

سپاسگزار از این که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید.

من هم بسیار متشکرم که باعث شدید تا حرف هایم را به گوش همه برسانم، تا اگر کسی تمایل به گرویدن به این فرقه ضاله داردقبل از هر چیز تحقیق کند.


برچسب‌ها: گرمسار, بهائیت, شیعه, روستای سنرد

[ جمعه سیزدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 18:34 ] [ کمیل ]

[ ]

چند سال قبل در یکی از یادداشت‌های کیهان به این ماجرا که در پی می‌آید، اشاره شده و امروز با توجه به «دبه» آژانس بین‌المللی انرژی اتمی- که از قبل نیز قابل پیش‌بینی بود- تکرار آن را وصف‌الحال می‌دانیم؛ «خدا رحمت کند مشهدی عبدالله را. در میدان خراسان گاراژدار بود و اتوبوس‌ها و کامیون‌ها از گاراژش بار و مسافر می‌گرفتند. او را در نوجوانی دیده بودم، هنگامی که پیرمردی تقریبا از کار افتاده بود. داستانی که نقل می‌کنم را از مرحوم پدرم شنیده‌ام که با مشهدی عبدالله رفیق مسجد و هیئت بود. آن روزها برخی از اتوبوس‌ها که قصد مسافرت به مشهد مقدس را داشتند به علت خرابی جاده‌ها و طولانی بودن راه یکی از افرادی که با راه و جاده آشنا بودند را، به عنوان بلد- راهنما- با خود می‌بردند. مشهدی عبدالله از جمله این بلدها بود که گاهی اوقات همراه رانندگان نابلد اتوبوس‌ها به مشهد می‌رفت تا به قول خودش، هم به پابوس امام‌رضا علیه‌السلام رفته باشد و هم به زوار آقا خدمتی کرده باشد. آن روز، نزدیک غروب آفتاب بود که اتوبوس با سلام و صلوات راهی مشهد شد. در حالی که مشهدی عبدالله را هم به‌عنوان بلد همراه خود داشت. نیمه‌های شب بود که اتوبوس به میدان یک شهر رسید و راننده، مشهدی عبدالله را که روی صندلی عقب اتوبوس به خواب عمیقی رفته بود، بیدار کرد. مشهدی عبدالله نگاهی به میدان انداخت و گفت اینجا گرمسار است و بعد از نشان دادن مسیر بعدی دوباره به عقب اتوبوس رفت و خوابید چند ساعت بعد، هوا گرگ ومیش شده بود که اتوبوس به میدان بعدی رسید.

این میدان، برخلاف میدان گرمسار، خالی از رفت و آمد نبود. راننده پیاده شد و از رهگذری پرسید؛ اینجا کجاست؟ و جواب شنید؛ میدان خراسان! با تعجب پرسید کدام میدان خراسان؟ و رهگذر گفت: مگر چند تا میدان خراسان داریم؟!... میدان خراسان تهران! این دفعه مشهدی عبدالله را که هنوز خواب بود، با ملامت بیدار کردند ولی دیگر کار از کار گذشته بود و راننده زیر لب غرغر می‌کرد؛ بعد از اون همه دنده صدمن یک‌غاز که عوض کردیم تازه رسیدیم به جای اولمون»!

2- دیروز «یوکیا آمانو» مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که در جمع خبرنگاران در وین حاضر شده بود گفت: «آژانس عدم انحراف مواد هسته‌ای اعلام شده در ایران را براساس توافقنامه و پادمان‌های آژانس تایید می‌کند، اما، ما در موقعیتی نیستیم که درباره فقدان فعالیت‌ها و مواد هسته‌ای اعلام نشده در ایران، تضمین معتبر بدهیم و نتیجه‌گیری کنیم که همه مواد هسته‌ای ایران در مسیر صلح‌آمیز به کار گرفته می‌شود»!

برای کسانی که چالش هسته‌ای 12 ساله ایران اسلامی با کشورهای 5+1 - و پیش از آن با تروئيکای اروپایی شامل انگلیس، فرانسه و آلمان- را دنبال کرده‌اند، این اظهارنظر مدیرکل آژانس، کاملا آشناست! اظهارنظری که طی 12 سال گذشته بعد از هر دوره از بازرسی‌های آژانس، در گزارش نهایی تکرار شده است.

ترجمه روان آنچه آمانو در مصاحبه اخیر خود گفته است دقیقا- تاکید می‌شود دقیقا- این است که پرونده‌ هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران هرگز بسته نخواهد شد و این چالش، مادام که دولت آمریکا نفس می‌کشد، از نفس نخواهد افتاد. چرا؟!... بخوانید!

3- آژانس می‌گوید- و طی 12 سال گذشته بارها تکرار کرده است- که در فعالیت‌ها و مواد هسته‌ای اعلام شده جمهوری اسلامی ایران هیچگونه انحرافی-DIVERSION- به سوی تولید سلاح و فعالیت‌های غیرصلح‌آمیز دیده نمی‌شود ولی آژانس نمی‌تواند صلح‌آمیز بودن فعالیت هسته‌ای این کشور را تایید کند! چرا که شاید فعالیت‌ها و مواد هسته‌ای دیگری نیز در ایران وجود داشته باشد که اعلام نشده و آژانس از آن بی‌خبر است!

در این گزاره دقت کنید. «فعالیت و موادهسته‌ای اعلام نشده»! این، یعنی «تعلیق‌به‌محال» زیرا آژانس همیشه می‌تواند ادعا کند در ایران فعالیت‌‌های هسته‌ای و موادی وجود دارد که اعلام نشده است! و اگر سؤال شود که این فعالیت‌ها و مواد در کدام نقطه وجود دارد؟! و چه نشانه و یا رد پایی از وجود آن در دست است؟ پاسخ این خواهد بود که بعید نیست وجود داشته باشد! این اظهارنظر آژانس، مضحک‌ترین و غیرحقوقی‌ترین اظهارنظری است که فقط از یک دیوانه! و یا کسی که به هیچیک از قواعد و اصول عقلی و منطقی پایبند نیست، قابل انتظار است. در تمامی نظام‌های حقوقی جهان و از جمله در نظام حقوقی اسلام، یک اصل بدیهی وجود دارد که ارائه دلیل را برعهده مدعی می‌گذارد. «البیّنهًُْ علی‌المدعی»  توضیح آن که اگر - فی‌المثل -  کسی ادعا کند فلان شخص مبلغی به او بدهکار است و یا فلان جرم و خطا را علیه وی مرتکب شده است، باید برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورد و نه آن که قاضی از متهم برای نفی نظر شاکی دلیل و بینه بخواهد.

رهبرمعظم انقلاب در دیدار با مسئولان نظام- 94/4/2- به این اظهارنظر آژانس اشاره کرده و می‌فرمایند؛ «این که بگویند: آژانس باید بیاید اطمینان پیدا کند که -هیچگونه- فعالیت هسته‌ای- اعلام نشده- در کشور نیست، یک حرف غیرمعقولی است، خب! چه جور می‌شود اطمینان پیدا کند؟ اصلا اطمینان پیدا کردن یعنی چه؟ مگر تک‌تک خانه‌ها و وجب به وجب سرزمین و کشور را اینها بگردند! چه جوری می‌شود اطمینان پیدا کرد؟ موکول کردن به این مسئله، نه منطقی است و نه عادلانه».

در دوران دانشجویی همراه با تعدادی از دوستان، مقابل دانشگاه تهران با مرد میانسالی که حلقه‌ای چند نفره تشکیل داده و تبلیغ وهابیت می‌کرد روبرو شدیم، ضمن بحث از کافی بودن قرآن (حسبنا کتاب‌الله)  سخن گفت و این که با وجود قرآن دیگر نیازی به امامت نیست! از ایشان پرسیدیم؛ آیا نماز می‌خوانی؟ پاسخ او قاطع و مثبت بود! پرسیدیم نماز صبح را چند رکعت می‌خوانی؟ پاسخ داد 2 رکعت، پرسیدیم در کجای قرآن آمده است که نماز صبح 2 رکعت است؟ گفت تعداد رکعت‌های نمازصبح در کلام خدا آمده است! آن روزها بسیاری از بروبچه‌های مذهبی، یک جلد قرآن جیبی با ترجمه معزی را همراه داشتند. قرآن را به وی داده و پرسیدیم، نشان بده کجای آن آمده است نماز صبح 2 رکعت است. قرآن را به ما برگرداند و گفت؛ شما نشان بدهید که کجای آن نیامده است؟!

4- اظهارنظر مضحک آمانو که پیش از این نیز با همین عبارات و ادبیات بارها تکرار شده است، به وضوح حاکی از آن است که برخلاف خوشبینی مفرط دولتمردان محترم، قرار نیست پرونده‌ هسته‌ای ایران بسته شود، چرا که در برجام شرط بسته شدن پرونده هسته‌ای کشورمان به گزارش مدیرکل  آژانس و اعلام پایان پرونده مربوط به موضوعات حال و گذشته - PMD - موکول شده است و اظهارنظر آمانو این نقطه پایان را تعلیق به محال می‌کند! توضیح آن که به قول حضرت آقا، «آژانس برای تأمین‌نظر مضحک و غیرقانونی خود باید تک‌تک‌خانه‌ها و وجب به وجب ایران اسلامی را جست‌وجو کند» و تازه پس از انجام این جست‌وجو که دستکم چند صد سال به درازا خواهد کشید، می‌تواند ادعا کند، از کجا معلوم در نقطه‌ای که مثلا 150 سال قبل بررسی و بازرسی کرده و چیزی نیافته‌ایم، طی 150 سال گذشته فعالیت هسته‌ای جدیدی صورت نگرفته و مواد هسته‌ای تازه‌ای که اعلام نکرده‌اید، کارسازی نشده باشد!

5- آن روز -14 فروردین‌ماه 94- بعد از اعلام توافق وین و مراجعه به متن این توافقنامه که روی سایت‌های حریف آمده بود، در توصیف آنچه داده و آنچه گرفته‌ایم، اعلام کرده بودیم «در یک کلمه باید گفت اسب زین شده را داده‌ایم و افسار پاره تحویل گرفته‌‌ایم». این توصیف با مخالفت آمیخته به عصبانیت برخی از دولتمردان محترم روبرو شد که برجام را «بزرگترین دستاورد قرن»! «فتح‌الفتوح»! «تسلیم قدرتهای بزرگ در برابر ایران»! و... می‌دانستند! دولت محترم، از ارسال برجام به مجلس در قالب لایحه خودداری کرد و بعد از تشکیل کمیسیون ویژه بررسی برجام که ابتکار مجلس بود و اعضای آن با رأی نمایندگان انتخاب شده بودند نیز برخی از نمایندگان محترم مجلس بی‌توجه به گزارش پایانی این کمیسیون که با حضور 40 روزه تمامی صاحبنظران و کارشناسان - از جمله اعضای سابق و کنونی تیم مذاکره‌کننده - تهیه شده بود، اجرای برجام را با تغییرات بسیار جزئی و کم‌اثر تصویب کردند! و اعضای محترم شورای عالی امنیت ملی نیز با اندک تفاوتی، مجوز اجرای برجام را صادر کردند.

رهبر معظم انقلاب که پیش از آن، بارها بر غیرقابل اعتماد بودن و حیله‌گری آمریکا تاکید ورزیده‌ و بدبینی مستند خود به آژانس را اعلام کرده بودند، با ارسال نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهور محترم شرایط 9گانه‌ای را برای شروع کار ابلاغ فرمودند که اگر با دقت و قاطعیت مورد توجه قرار می‌گرفت، امروزه با ادعای مضحک آژانس روبرو نبودیم. در بند سوم از شرایط 9‌گانه رهبری آمده بود «اقدامات مربوط به آنچه در دو بند بعدی آمده است (راکتور اراک و تبادل اورانیوم غنی‌ شده با کیک زرد)  تنها هنگامی آغاز خواهد شد که آژانس، پایان پرونده موضوعات  حال و گذشته - PMD  - را اعلام نماید». رهبر معظم انقلاب در بندهای دیگر نامه خود بر تعهد کتبی رئیس‌جمهور آمریکا و اتحادیه اروپا  و... نیز به عنوان شرایط الزامی  در اجرای برجام تاکید ورزیده بودند. اما مدیرکل آژانس، که اجرای تعهدات طرف مقابل موکول به گزارش مثبت اوست، از هم‌اکنون اعلام می‌کند «گزارشی که هفته بعد منتشر می‌شود به نتیجه قطعی درباره موضوع فعالیت‌ هسته‌ای گذشته ایران - PMD - نخواهد رسید»! چرا؟! به این علت که «ما در موقعیتی نیستیم که درباره فقدان فعالیت‌ها و مواد هسته‌ای اعلام نشده در ایران، تضمین معتبر بدهیم»!

6- برادر عزیزمان آقای دکتر عراقچی، معاون محترم وزیر امور خارجه و عضو ارشد تیم مذاکره‌کننده کشورمان ضمن اعلام این که «ما همه اقدامات لازم را انجام داده‌ایم» می‌گوید «طرف‌های غربی، اعضای شورای حکام آژانس و آمانو کاملا می‌دانند باید میان پی.‌ام.‌دی و برجام یکی را انتخاب کنند» و تاکید می‌کند «اگر پی.‌ام.‌دی بسته نشود معنایش این است که برجام پیش نخواهد رفت». برخورد مسئولانه آقای دکتر عراقچی با اظهارات آمانو، قابل تقدیر است ولی به «نوشداروی بعد از مرگ سهراب» شبیه‌تر است، چرا که بسیاری از تعهدات خود را قبل از تضمین کافی انجام داده‌ایم، سانتریفیوژهایی که جمع‌آوری و از رده‌ خارج کرده‌ایم، حاصل زحمات 10 ساله دانشمندان و متخصصان هسته‌ای کشورمان بود که نصب مجدد آن با خسارت‌های فراوان همراه است و به آسانی جمع‌آوری جعبه‌های میوه در میوه‌فروشی و چیدن دوباره آن در روز بعد نیست، 10 تن اورانیوم غنی شده نیز درگذر بیش از 10 سال فراهم آمده است، رآکتور آب سنگین اراک هم شرایطی مشابه دارد و... بنابراین در صورت توقف اجرای برجام، امکانات فراوانی را از دست داده‌ایم، بی‌آن که حریف چیزی را از دست داده باشد.

و بالاخره، آیا هنوز هم می‌توان به آمریکا و متحدانش اعتماد کرد و با افتخار از فرمول برجام برای حل و فصل مسائل منطقه‌ سخن گفت؟!

خدا، مشهدی عبدالله را رحمت کند که قصد سوئی نداشت و فقط خوابش برده بود، اما حریف، خود را به خواب زده و بعد از 12 سال دوباره به نقطه اول بازگشته است.


برچسب‌ها: گرمسار, میدان خراسان, روستای سنرد, آمانو

[ جمعه سیزدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 18:28 ] [ کمیل ]

[ ]

حسین شریعتمداری در سرمقاله کیهان به تحلیل آخرین آرایش انتخاباتی اردوگاه اصلاحات پرداخت و نوشت:
1- می‌گویند درویش دوره‌گردی به حمام رفته بود و پس از استحمام، در حالی که «تک پیراهن» خویش را پوشیده و آماده خروج بود، متوجه شد که رندان، «لُنگ» او را ربوده‌اند. درویش دست از دهان کشید و فریاد برآورد که ایهاالناس! لنگ حمام و فرش زیرپایم و پرده اتاقم و سفره نانم و رواندازم و زیراندازم و...  همه را دزدیده و با خود برده‌اند! جامه‌دار به ملامت گفت؛ درویش! خجالت بکش!... فقط یک لنگ ناقابل از تو ربوده‌اند، این همه که ادعا می‌کنی کجا بود؟ و کی با خود به حمام آورده بودی؟ درویش گفت؛ آن لنگ، همه آنچه را که گفتم به جای می‌آورد و آن را در همه کارهایی که برشمردم به کار می‌گرفتم!...
2- چند ماه مانده به انتخابات اسفند ماه و در حالی که برخی از دست‌اندرکاران واقع‌بین جبهه اصلاحات، نگرانی عمیق خود را از آشفتگی و سردرگمی حاکم بر این اردوگاه پنهان نمی‌کنند، برخی دیگر از مدعیان اصلاحات، اصرار دارند دست‌های خالی از دستاورد خود را با توسل به لاف‌های گزاف، پر و پیمان نشان بدهند! وجیزه پیش روی اشاره‌ای گذرا، اما مستند به این ترفند است و در آن فقط به رخدادهای محسوس و غیرقابل انکار و اظهارات و اعترافات آشکاری استناد شده است که مدعیان اصلاحات، خود بر زبان آورده‌اند. بخوانید!
3- مدعیان اصلاحات که سردمداران اصلی آن سابقه سیاه وطن‌فروشی در فتنه88 را با خود داشتند و طشت رسوایی آنان در ایفای نقش پیاده نظام برای مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس با سر و صدا از بام فریب افتاده بود، در جریان انتخابات ریاست جمهوری یازدهم- 24 خرداد 92- نه فقط کمترین امیدی به پیروزی نداشتند، بلکه حضور در انتخابات را نقطه ایده‌آل خود می‌دانستند و بر این باور بودند که حضور آنان در انتخابات می‌تواند، سابقه وطن‌فروشی آنها در فتنه 88 را در افکار عمومی کمرنگ کند و نشانه‌ای- هر چند بی‌رمق- از بازگشت آنان به نظام باشد. بازگشت کسانی که در ماجرای فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 آشکارا و بی‌پرده با تمامی گروه‌ها و جریانات ضد انقلاب، از منافقین و بهایی‌ها و سلطنت‌طلب‌ها و مارکسیست‌ها گرفته تا عبدالمالک ریگی‌ها علیه مردم وطن خود ائتلاف کرده بودند، تا آنجا که نتانیاهو با صراحت و ذکر نام و نشان، از آنها به عنوان بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران یاد کرد و سران و اصحاب فتنه که انتقاد بخشدار فلان نقطه دور افتاده کشور را بی‌پاسخ نمی‌گذاشتند در مقابل اظهارات صریح نتانیاهو، اوباما و ملک عبدالله، حسنی مبارک و بقیه اراذل و اوباش مانند آنها، سکوت کامل اختیار کردند و لام تا کام زبان به اعتراض و یا انکار باز نکردند. ضمن آن که برخی از سران داخلی فتنه- به نوشته و اظهار نظر صریح مدعیان اصلاحات- کلید رمز فتنه یعنی «تقلب در انتخابات» را در جلسات خصوصی انکار کرده بودند و... حالا باید پرسید آیا یکی از مدعیان اصلاحات- تاکید می‌شود که حداقل یکی از آنها- می‌تواند این کارنامه سیاه و ننگین وطن‌فروشی را انکار کند؟! پاسخ تاکنون کاملاً منفی بوده است، شب تاریک و ظلمت گرفته را که نمی‌شود با «چراغ موشی» به روز تبدیل کرد!
4- با سابقه سیاهی که مدعیان اصلاحات در کارنامه خود داشتند و مردم نیز با حضور چند ده میلیونی خود در حماسه بی‌نظیر 9 دی بر نفرت خویش از این جریان تأکید ورزیده بودند، بدیهی بود که جریان یاد شده نه فقط کمترین امیدی به پیروزی در انتخابات نداشته باشد بلکه اعلام حضور در فعالیت‌های انتخاباتی- ولو به صورت جانبی و چسبیده به دیگران- را «ایده‌آل» خود تلقی کند. آیا غیر از این است؟!
5- اردوگاه اصلاحات با شرایط شکننده یاد شده به فعالیت انتخاباتی خرداد 92 وارد شد و بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی که امیدوار بودند صلاحیت وی بنا به برخی ملاحظات تأیید شود - که نشد- برزخ بی‌کاندیدایی را تجربه کردند. در این حال و هوا آقای محمدرضا عارف مقدمات نامزدی خود را فراهم آورده بود، ولی مدعیان اصلاحات که نگاهشان به هاشمی و امیدشان به تائید صلاحیت وی بود، حمله به عارف را تدارک دیدند. سایت «انتخاب» وابسته به اردوگاه اصلاحات (91/9/14) اعلام کرد «اصلاح‌طلبان تمایلی به حضور او در قامت کاندیدای ریاست‌جمهوری ندارند» و از قول قدرت علیخانی، مشاور هاشمی رفسنجانی نوشت «آقای عارف خودش برای ورود به عرصه انتخابات تصمیم گرفته و جبهه اصلاحات روی افراد دیگری تمرکز دارد»!
سایت «دانشجو» وابسته به گروهک نهضت‌آزادی و حزب منحله مشارکت، عارف را برآمده از نهادهای امنیتی و فاقد صلاحیت برای نامزدی اصلاح‌طلبان معرفی کرد. سایت «کلمه» وابسته به فتنه‌گران و نزدیک به حزب مشارکت از زبان رجب مزروعی و اردشیر امیرارجمند (دو فتنه‌گر فراری و پناهنده به غرب) هجوم سازمان‌یافته‌ای را علیه عارف کلید زد و مدعیان اصلاحات در مخالفت با عارف تا آنجا پیش‌ رفتند که وی را «اصلاح‌طلب بدلی»! نامیدند.
6- بعد از رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، مدعیان اصلاحات که پروژه «حضور فرعی» و «چسبنده» خود در انتخابات را در بن‌بست می‌دیدند، اهانت‌های گسترده قبلی به عارف را که تا چند روز پیش از آن با شدت ادامه داشت، نادیده! گرفتند و به گونه‌ای که عادت این جریان آلوده است با چرخش یکصد و هشتاد درجه‌ای به حمایت از عارف روی آوردند!
اما، نظرسنجی‌های پی‌درپی حاکی از آن بود که عارف در خوشبینانه‌ترین حالت، فقط می‌تواند 8 درصد آراء مردم را کسب کند. این درصد بعد از اعلام حمایت اصلاح‌طلبان از عارف به سرعت رو به کاهش نهاده بود.
همه موارد یاد شده که فقط اندکی از بسیارهاست مستند به سایت‌ها و رسانه‌های مدعی اصلاحات است که به یقین قابل انکار نیست.
7- درصد پایین آرای عارف بار دیگر مدعیان اصلاحات را به چرخش واداشت و در حالی که تا چند روز قبل، آقای روحانی را نامزد جبهه اصلاحات نمی‌دانستند، چاره‌ای جز رویکرد به ایشان ندیدند، چرا که با گره زدن طناب پوسیده اصلاحات به روحانی می‌توانستند آراء وی را که اگر پیروز انتخابات نبود هم آراء مطرحی بود، به خود و یا به حمایت خود از ایشان، نسبت دهند! دقیقا از همین هنگام است که رسانه‌های زنجیره‌ای در داخل و سایت‌های اینترنتی فتنه‌گران از خارج یک حرکت دو شاخه را آغاز می‌کنند، حمله به عارف که شایسته نامزدی نیست! و فشار بر او که باید به نفع روحانی انصراف بدهد. این دو محور تبلیغاتی را با مراجعه به رسانه‌های یاد شده به وضوح می‌توان دید. نهایتا آقای عارف تحت این هجوم پرحجم و دوگانه مجبور به انصراف می‌شود ولی برخلاف اصرار مدعیان اصلاحات، انصراف خود را به نفع روحانی اعلام نمی‌کند و پس از انصراف نیز به حالت قهر خانه‌نشین می‌شود.
تا اینجا به وضوح ملاحظه می‌شود که مدعیان اصلاحات «دست خالی» هستند و هیچ امتیازی که حاکی از پایگاه مردمی آنان باشد، ندارند. این نقطه را در نظر داشته باشید و بعد...
8- بعد از انصراف عارف تمامی رسانه‌ها و افراد وابسته به مدعیان اصلاحات به حمایت از نامزدی آقای روحانی برمی‌خیزند و برخلاف گذشته، که ایشان را نامزد اصلاحات نمی‌دانستند، در تبلیغات خود تاکید می‌کنند آقای روحانی کاندیدای اصلاح‌طلبان است! و یا کاندیدای آنها نیز هست!
نهایتا در انتخابات خرداد 92 آقای روحانی با کسب 18 میلیون رأی، یعنی 50/7 درصد آراء، پیروز انتخابات می‌شود و مدعیان اصلاحات در بوق و کرنا می‌دمند که حمایت آنان از دکتر روحانی عامل پیروزی ایشان بوده است! و هرگز به روی مبارک خود نمی‌آورند که «اگر موز قوت داشت کمر خودش را راست می‌کرد»! و از کجا معلوم که حمایت آنان از دکتر روحانی باعث ریزش آراء ایشان نشده باشد!
9- مدعیان اصلاحات امیدوار بودند که در ادامه راه، موفقیت‌های دکتر روحانی را به حساب خود فاکتور کنند! و برای این که مقدمات این جابجایی حساب را فراهم آورند، حجم انبوهی از تبلیغات را با این مضمون سامان دادند که موفقیت‌های روحانی مدیون دستورالعمل‌های خاتمی و هاشمی است. اما متأسفانه، دولت آقای روحانی موفقیت قابل‌توجهی نداشت و در بسیاری از عرصه‌ها، مخصوصاً دو عرصه سیاست خارجی و اقتصادی که در تبلیغات انتخاباتی ایشان پررنگ‌تر از سایر عرصه‌ها بود، دستاورد قابل ارائه‌ای به دست نیاورد. تا اینجا به وضوح مشاهده می‌کنید که مدعیان اصلاحات بدون برخورداری از «امتیاز اولیه» خود را به دولت یازدهم گره زدند و دولت یازدهم نیز دستاورد چشمگیری نداشت که مدعیان اصلاحات بتوانند در پوشش «امتیاز» به حساب خود فاکتور کنند!
10- نارضایتی‌های گسترده ناشی از عملکرد ضعیف دولت یازدهم در بسیاری از عرصه‌ها و مخصوصا دو عرصه سیاست خارجی و اقتصادی، مدعیان اصلاحات را به یک چرخش یکصد و هشتاد درجه‌ای دیگر واداشت و این جریان که تا چند ماه قبل خود را بخش جدانشدنی از دولت آقای روحانی معرفی می‌کرد، برای آن که ناکامی‌های یاد شده به حساب اردوگاه اصلاحات نوشته نشود، دنده عقب گرفت و در مواردی با ادبیات زشت و پلشت به دولت روحانی حمله کرد تا آنجا که دولت روحانی را با کمال وقاحت و بی‌تربیتی «رحم‌ اجاره‌ای اصلاحات» نامید و... که بماند.
11- حالا به گنده‌گویی‌ها و لاف‌های گزاف مدعیان اصلاحات که این روزها بر زبان و قلم دارند توجه کنید! می‌گویند؛ «جبهه اصلاحات نباید از اعتدال جدا شود»!  و توضیح  نمی‌دهند، مگر می‌تواند جدا شود؟! حکایت کسی است که پسرش درون چاه افتاده بود و به او می‌گفت؛ جایی نرو تا طناب بیاورم و نجاتت بدهم! و پسر به طعنه جواب داده بود، مگر می‌توانم جای دیگری بروم؟!
و یا ادعای پر سر و صدای آنها که قرار است از میان اصولگرایان سربازگیری کنیم! و با شخصیت‌های معتدل جبهه‌ اصولگرایی ائتلاف کنیم! و یا؛ آقایان لاریجانی و ولایتی می‌توانند به ائتلاف با جبهه اصلاحات امیدوار باشند! و... بخوانید!
12- شرایط کنونی مدعیان اصلاحات با شرح مستندی که گذشت، به مراتب بدتر و دست آنها، بارها خالی‌تر از هنگامی است که وارد انتخابات 92 شدند. آیا غیر از این است؟ و آیا هیچیک از موارد یاد شده قابل تردید است؟! بنابراین به آسانی می‌توان نتیجه گرفت که ادعای پیوند آنان با بخشی از اصولگرایان فقط به فقط - تاکید می شود فقط به فقط - برای کسب وجهه از اصولگرایان است. به بیان دیگر، قصد دارند دست خالی از دستاورد مدعیان اصلاحات (اعم از اصلاحاتی‌ها و کارگزارانی‌ها و اعتدالی‌ها)  در انتخابات پیش‌روی را با گره زدن خود به اصولگرایان، پُر و پیمان نشان بدهند! و از این رهگذر برای خود کسب وجهه و آبرو کنند.
و اما، اکنون نوبت اصولگرایان - به معنی واقعی کلمه و نه این یا آن سلیقه - است که به مدعیان اصلاحات اجازه ندهند با اعلام نزدیکی به اصولگرایان، بدنامی بارها تجربه شده خود را به اصولگرایان نیز نسبت بدهند.
و دراین‌باره گفتنی‌های مستند و فراوان دیگری نیز هست که به بعد موکول می‌کنیم.


برچسب‌ها: گرمسار, اصلاح طلبان, اصولگرایان, روستای سنرد

[ جمعه سیزدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 17:56 ] [ کمیل ]

[ ]

سر در گم سرّ سحرم مادر گلها
دل مرده ی اسرار درم مادر گلها

ای محور اصل همه ی عالم وآدم
ای هاله ی احساس وکرم مادر گلها

هم اسوه ی مهر و مدد و گوهر علمی
هم سوره ی طاهای حرم مادر گلها

علامه دهری وسراسر همه عدلی
ای حامی و امدادگرم مادر گلها

در معرکه گل کرده همی آه کلامی
گاهی سر و گاهی کمرم مادر گلها

ای ماه دل آرای علی در دم مرگم
دل گرم طلوعی دگرم مادر گلها

شاعر: مجید قاسمی

برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, حضرت زهرا س, حضرت علی

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:44 ] [ کمیل ]

[ ]

رویانیان : یا پولم را بدهید یا تشکر کنید!


بعد از استعفای محمد رویانیان از مدیرعاملی پرسپولیس، حرف و حدیث های زیادی پشت سر او و فعالیت هایش به وجود آمد. ابته رویانیان هم بی کار ننشست و در مواقع لازم، پاسخ هایی هم ارائه داد. حتی اخیراً او بیان کرده که خیلی خوشحال می‌شود اگر آقای خادم عملکرد مدیریت دو سال گذشته باشگاه پرسپولیس را همراه با گردش مالی باشگاه بررسی کند.

اما نکته مهم، آخرین صحبتی است که وی در مورد بدهی های باشگاه داشته است:

یک‌بار دیگر اعلام می‌کنم هر چقدر به ما پول داده‌اید از همان سؤال کنید که چه شده است، هر پولی را که در باشگاه در قالب کمک دولت، کمک کرده بودید و همچنین اسپانسری لباس و فروش بلیت و تبلیغات در دور میدان آزادی و حق پخش به ما داده‌اید، می‌توانید بازخواست کنید که چه شده است. اما بقیه پولی را که ما هزینه کردیم شما باید به ما برگردانید، یا لااقل از ما تشکر کنید.


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, پرسپولیس, محمد رویانیان

[ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 10:56 ] [ کمیل ]

[ ]

آنچه پشت پرده «ولنتاین» را این روزها بیشتر نمایان می کند، تلاش و تبلیغات برای از هم پاشیدن بنیان خانواده ها، جلوگیری از ازدواج و ترویج دوست یابی و دوست گزینی به جای انتخاب همسر و تشکیل خانواده است. "ولنتاین" در واقع یک مناسبت غربی و فرهنگ وارداتی است که چند سالی است میان جوانان باب شده و همه ساله در روز 25 بهمن مطابق با 14 فوریه همراه با آداب و رسوم به خصوصی برگزار می شود. جشنی همراه با هدیه دادن و دوستی و عشق ورزیدن به نامحرم و جنس مخالف که در واقع فرصتی است تا دوستی های خیابانی از سوی متولیان ابتذال، هویتی پوشالی یابد ...


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, ولنتاین
ادامه مطلب

[ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 10:46 ] [ کمیل ]

[ ]

ه گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، شگفتی های فراوانی در جریان رزم، شهادت و تشییع شهدا وجود داشته و دارد. شگفتی های منظمی که برای جنگ با همه خشونت و ناملایماتش یک وجه ساختار شکن به نام زیبایی های جنگ می سازد که فقط در نبردهایی همچون جنگ هشت ساله ما رؤیت شده است. چیزی که از جنگ ما چیزی به نام هشت سال دفاع مقدس ساخت. حسن بلوچی رزمنده ای از تیپ 21 امام رضا(ع) در مورد شگفتی یک شهید عملیات والفجر8 خاطره ای را روایت می کند و می گوید: - شهید محمدرضا عاشور پس از زخمی شدن در عملیات والفجر8 به یک بیمارستان در اصفهان منتقل می شود ...


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, امام رضا, والفجر 8, شهید محمد رضا عاشور
ادامه مطلب

[ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 10:43 ] [ کمیل ]

[ ]

شهرخبر ، دکتر سید حسن هاشمی در جمع نمازگزاران مسجد جامع گرمسار تصریح کرد: ما در کشور روستاها و شهرهایی داریم که حتی از حداقل های بهداشتی هم برخوردار نیستند، قدم اول در سلامتی این است که شما باید تا می توانید پیشگیری کنید تا نیاز به درمان نداشته باشید. وی تأکید کرد: انتظار این است که حوزه بهداشت و سلامت مورد رضایت مردم باشد. - وزیر بهداشت به تصمیمات دولت اشاره کرد و افزود: اگر بخواهیم تصمیمات دولت اجرایی شود نیاز به صبر و حوصله است. هاشمی همچنین به بعد داخلی اشاره کرد و گفت: از روزی که دولت فعالیتش را شروع کرد بنا بر کنترل تورم بود که اکنون شاهد آن هستیم که کاهش پیدا کرده است ...


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, مسجد جامع گرمسار, وزیر بهداشت, 22 بهمن
ادامه مطلب

[ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 10:29 ] [ کمیل ]

[ ]

باید قدر حال و زمونی که در آن هستیمو بدونیم چون حالی که گذشت

بازگشت اون دیگه محاله و باید فقط حسرت زمون های از دست رفته 

را خورد!!

باید قدر لحظه ها را بدونیم که به سرعت در حال تازیدنه و دست یافتن به اون 

همانند یه در نایابه!!

پس دوست عزیز بیا قدر زمون و حال را بدونیم که از کفمون نره و آه و افسوس

 نصیبمون نشه!!

باید سنگینی خواب و غفلت و ندانم کاری را از روی دوشمون برداریم چرا که نسیه فردا 

فقط یه آرزو و وعده تهی و تو خالیه و نقدی گذشته نیز نمیتونه تضمینی برای آینده باشه!!

پس باید گفت زندگی سلام!!!!!!!


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, زمان, آرزو, در نایاب

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:12 ] [ کمیل ]

[ ]

امروزه رنگ ها داره بیداد میکنه همه دوست دارند تا به یه رنگی در آیند 

نمی دونم چرا؟ اینو واقعا دارم جدی میگم چرا ما آدما! علاقمندیم که رنگی

باشیم  و شکل واقعی به خودمون نگیریم شاید منافعمون در رنگی بودنه 

و تا وقتی اینگونه باشی نونمون در روغنه!

واقعا اف بر این دنیای رنگی و مردمان رنگی تر از آن!!

امروزه خیلی از ما دچار کوررنگی شدیم و نمی تونیم رنگ ها

را به درستی از هم تشخیص داده و بین آنها تفکیک قائل بشیم!!!

شاید هم خودمونو زدیم به کوررنگی!!!!



برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, کوررنگی

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:2 ] [ کمیل ]

[ ]

دیشب تو اخبار شنیدم که یکی از مسئولین رژیم غاصب اسرائیل

با وزیر اسبق اطلاعات آل سعود در حاشیه اجلاس مونیخ با هم دیداری

داشتند در این دیدار طرف اسرائیلی عنوان می دارد که گرچه رژیم 

صهیونیستی با کشور عربستان رابطه دیپلماتیک ندارند ولی هر دو کشور

یه دوست مشترک به نام امریکا دارند و یک دشمن مشترک به نام ایران دارند!!!

ایران هراسی واژه ای است که اسرائیل و آمریکا  با توسل به آن کشورهای

 همسایه ایران خصوصا کشورهای حاشیه خلیج فارس  را تشویق کرده اند تا

 سیل و انبوهی از سلاح های خود را به این  کشورها به فروش برسانند و متاسفانه 

کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس نیز این دروغ بزرگ را باور کرده ند و قبول کرده اند

که دشمن آنها ایران است نه آمریکا و رژیم صهیونیستی!!

دستگاه دیپلماسی کشورمان باید در این رابطه فعال تر عمل کند ونگذارد که دشمنان

 قسم خورده اسلام و مسلمین از این آب گل آلود بیشتر ماهی بگیرند وتنها نظاره گر بودن

کافی نیست وحرکتی جدی و پرشتاب و عقلانی را نیاز دارد!!!

 


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, اسرائیل, ایران هراسی, آمریکا

[ دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 6:41 ] [ کمیل ]

[ ]

هر روز مرگ را با چشمان خود می بینیم اما باور نداریم , هر روز یکی از 

عزیزان مان کوچ سفر می بندد و عازم سفر ابدی میشه اما باز هم 

باورمان نیست و خودمونو به نفهمی می زنیم نمی دونم چرا باورمون نیست 

شاید نفر بعدی ما باشیم , شاید دیگه طلوع آفتاب را نبینیم و این آخرین

طلوع آفتابی بود که دیدیم شاید دیگر فرصتی باقی نمونه تا به جبران

گذشته ها بپردازیم  چرا ما به خودمون نمیام و از این همه مرگی که در

اطرافمون هر روز اتفاق می افته درس نمی گیریم.

امروز مراسم ختم یکی از همکاران بود که در عنفوان جوانی درگیر یه 

بیماری سخت شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد روحش شاد.


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, مرگ

[ شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 19:2 ] [ کمیل ]

[ ]

بعضی انسان ها خیانت کارند. گناهی را که کرده از مردم مخفی می کند 

که کسی نفهمد اما از خدا خجالت نمی کشد انسان باید با حیا باشد 

همانطور که از خلق حیا می کند از خدا هم حیا بکند که این یکی ازجنود

عقل است. کسانی که حیا ندارند این ها عقل ندارند دین هم ندارند

و همین طور گناه می کنند. 


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, احمد مجتهد تهرانی, جنود عقل, حیا

[ شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 18:53 ] [ کمیل ]

[ ]

انسان از یک بچه 10 ساله حیا می کند بدون شلوار جلوی او نمی نشیند.

خدا که ناظر ماست در روایات آمده که ای انسان آن طور عبادت کن خدا را

و آن طور بترس که خدا تو را می بیند آن طور که از خلق خدا می ترسی  و

در حضور او گناه نمی کنی از خدا هم بترس اگر فکر می کنی که خدا تو

را نمی بیند که کافر هستی ولی اگر می دانی که خدا تو را می بیند و

معذالک گناه می کنی تو خدا را پست ترین ناظرین قرار دادی خدا را از یک 

بچه ده ساله کمتر دیدی. چون جلوی بچه ده ساله گناه نمی کنی اما 

جلوی خدا گناه می کنی.


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, محضر خدا, مجتهد تهرانی, خدا

[ شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 18:48 ] [ کمیل ]

[ ]

گو به گرگان جفا پیشه طماع حریص

چشم بپوش از این گله که چوپان دارد

آمریکا تو چه می گویی؟ دائم نق می زنی و میگویی ایران ,تو نمی فهمی که این جا ما 

چوپان داریم مملکت ما یک گله بی چوپان نیست ,شماها چوپان ندارید ما چوپان داریم 

چوپان ما حضرت مهدی(صلوات الله علیه) است


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, آمریکا, چوپان, حضرت مهدی عج

[ پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 18:51 ] [ کمیل ]

[ ]

وقتی تلقین خوان ,مرده را تکان می دهد و می گوید:اسمک,افهم, ملائکه به بعضی افراد

 می خندند و می گویند:این وقتی زنده بود نمی فهمید حالا که مرده است تکانش

می دهی می گویی بفهم خدا نکند ما از آنهایی باشیم که ملائکه به ما بخندند ,

خدا کند تا زنده ایم بفهمیم,تا زنده ایم بشنویم


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, احمد مجتهد تهرانی, تلقین, ملائکه

[ پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 18:45 ] [ کمیل ]

[ ]

به خدا بگو غلط کردم ,نفهمیدم

بگوخدایا عمرم را به بطالت صرف کردم حالا پشیمانم

بگو حالا آمدم در خانه ات التماس می کنم از من بگذر

که اگر از من نگذری چه خاکی بر سر کنم؟

اگر مرا نیامرزی چه کنم؟

شب ها بلند شو بگو خدایا چه کنم؟

آن قدر بگو چه کنم تا اشکت جاری شود



برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, احمد مجتهدی تهرانی

[ پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 12:33 ] [ کمیل ]

[ ]



خدا آن حس زیبایی است که در تاریکی شب آهسته می گوید

کنارت هستم ای تنهای من


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, خدا, تاریکی شب, تنهای من

[ یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 6:35 ] [ کمیل ]

[ ]

[ چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 15:49 ] [ کمیل ]

[ ]

[ دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ] [ 16:47 ] [ کمیل ]

[ ]

من واژه صداقتو خیلی شنیدم توی هر مسئله ای و بابت هر چیزی این کلمه 

بارها و بارها بر زبان آورده میشه ,طرف محاوره سعی میکنه تا به نحوی به 

طرف مقابل بفهمونه که صداقتو وراستی براش خیلی مهمه و خیلی به اون بها

میده ودر عوض نیز با زبان بی زبانی میخواد که نسبت به اون صداقت داشته باشی

وبراش لایی نکشی و صاف و ساده هر آنچه که هست را براش توضیح بدی تا مثلا

بتونه درست تصمیم بگیره و خواسته هاشو عملی کنه !

اما این فقط یه طرف ماجرا و یا به قولی یه روی سکه هست اما در روی دیگر سکه

قصه و داستان یه جور دیگه هست و کاملا با این طرف متفاوته!

مشکل از اونجایی شروع میشه که ما فقط میخواهیم که فرد مقابلمون به ما راست بگه

اما خودمون ساز دیگه ای میزنیم و این  با حرکات و رفتارمون هیچ تناسب و سنخیتی 

نداره , شاید فکر میکنیم که طرف هالو هستو هیچ نمی فهمه و یا اینکه  این مسئله

را باورنداریم که ماه هیچ گاه پشت ابر باقی نمیمونه و رازها آشکار میشه!

همیشه دوست داریم که مخاطبمون با ما یکرنگ باشه اما خودمون در مقابل

اون یه صفحه تمام رنگی هستیم و داریم براش زیرو رو می کشیم .از این

واژه مقدس بد استفاده می کنیم به خدا بد! داریم این واژه را به لجن می کشیم

داریم اعتمادها رو از بین می بریم داریم راستی و یکرنگی را برای رسیدن به امیال

پست و ناچیز خود نابود می کنیم 

وقتی با طرف از در دوستی و راستی و صداقت وارد میشی و همه حرف دلتو واسش 

می زنی و بعد که متوجه میشی که اون باهات روراست نبوده و خیلی چیزارو ازت پنهان

کرده و پیش خودش فکر کرده که خیلی زرنگه ! آتیش می گیری و لعنت میفرستی بر اون

که چقدر نامرده! و اینکه من چقدر ساده و بی ریا!!



برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, صداقت, ریا

[ یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ] [ 10:43 ] [ کمیل ]

[ ]

یکی از سوالاتی که معمولا برای افراد پیش می‌آید این است که وقتی خواب و رویایی چه خوب و چه بد می‌بینیم چه باید بکنیم و آن را برای چه کسانی می‌توانیم تعریف کنیم. این پرسش‌ها در زمان حیات مبارک معصومین علیهم السلام از آن حضرات سوال شده که ایشان پاسخ‌هایی در این باره فرموده‌اند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره این که برای چه کسی می‌توان خواب را تعریف کرد؟ فرمودند:

الرُّؤْیَا لَا تُقَصُّ إِلَّا عَلَى مُؤْمِنٍ خَلَا مِنَ الْحَسَدِ وَ الْبَغْیِ.

رؤیا را جز برای مؤمنی که از حسادت و تجاوز مبرّاست، نباید بازگو کرد.


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, رویا, خواب

[ جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ] [ 11:22 ] [ کمیل ]

[ ]

[ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:18 ] [ کمیل ]

[ ]


1- وقتی برای اولین بار، بعد از انتشار متن توافقنامه ژنو به تحلیل محتوای آن پرداختیم و با ارائه اسناد و شواهدی، به این واقعیت تلخ اشاره کردیم که توافقنامه ژنو غیر از یک دستاورد- اثبات غیر قابل اعتماد بودن آمریکا- دستاورد دیگری نداشته و ندارد، برخی از مسئولان محترم و بسیاری از جریانات سیاسی- با سلیقه‌های متفاوت- ابرو در هم کشیدند که «چرا کیهان ساز مخالف کوک می‌کند و توافقنامه‌ای را که با تلاش پی‌گیر و شبانه‌روزی تیم هسته‌ای کشورمان به دست آمده است، بی‌حاصل می‌داند»


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, حسین شریعتمداری, کیهان, دکتر ظریف
ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ] [ 20:11 ] [ کمیل ]

[ ]

به من تهمت دیوانه شدن می زنید و حرف های خبرگزاری های دیگر را به من نسبت می دهید . نه من دیوانه نشده ام. دیوانه نیستم فقط دیوانه ها را دارم رصد می کنم. دستانم هم خوب کار می کند مثلا می تواند به بچه پرروهایی که هنوز دندان عقلشان در نیامده وراجی شان گل کرده به جای پدری که ندارند سیلی یی چنان محکم بزنم که راه سه راه سیمان و سه راه دولت را گم کنند. ایضا به آنهایی که فکر می کنند با لفظ قلم و گفتن دو تا بادافره باد به غبغب هنری شان می افتد یک سوزن درشت چنان می توانم زد که بادشان خالی خالی شودو بشوند سیرابی خالی شده ی نشسته ی گاوساله.. 


هنوز بازوان عقلم به اندازه ی تمام تان کار می کند. نیازی به اثبات خودم ندارم. این را منتقدان نوشته اند و رساله های دانشگاهی که این سال ها کم نبوده اند فرق من و شما را نشان داده اند. همینقدر بگویم که قزوه اگر هیچ کاری نداشته باشد و کبریت فروشی هم کند منت آدم های کوچک و دفتردارهای شورای شهر و وزارت خانه ی بهارستان را نمی کشد. نفسش هم وصل به کپسول اکسیجنی به نام خانه شاعران نیست. از اتاق سی سی یوی آن خانه که بیرون تان کنند فورا تمام تان مرگ مغزی هنری می شوید و چون به آن نیاز دارید و من هم دوست ندارم این آخر عمری قاتل تان باشم. 

راه حل ساده تر معامله:

من هیچ دفاعیه ای جز همین نوشته ها ندارم. شما خودتان تنها به قاضی بروید. قاضی تان را هم از محله ی فیس بوک و ترجیحا دختران بی روسری ارایش کرده ی لاک زده ی دارای حق لایک انتخاب کنید. نامه اخلاقی آن شاعران بی نام و گمنام را هم ببرید و الصاق کنید به پرونده و یکی دو تا دعای کمیل و زیارت عاشورا هم بگذارید من باب خر کردن خلق الله و گول زدن خدا در آن خانه ی ارواح و بعد حکم جلب و زندانی مرا هم بگیرید. بدهید به دست همان نوجوان رشیدی که خیال بزرگ شدن و نمایندگی شورای شهر داشت و تایید صلاحیتش را با هزار بدبختی و دویدن خودم گرفتم. من به یک استراحت طولانی نیاز دارم. شاید حق با شما باشد. شاید از دولت دولت شما و آن هفت دهم درصد اضافه بتوانید با توسل به همین ادعا که قزوه دیوانه شده است مرا به بیمارستان روانی تبعید کنید یا به زندان بیندازید. این تنها راه شما برای خلاص شدن از من است. بعد می روم به گوشه ی دنجی . تف می کنم به دنیای کوچک شما و این همه بدهکاری تان به من و امثال من. و فکر می کنم به حرف شاعری که همین چند روز پیش در شیراز با تمسخر می گفت: این خانه باید خانه ی حمایت از شاعران می شد و حالا خانه ی شکایت از شاعران شده. فکر می کنم به صداقتی که با رفتن فیصر رفت. این را که همه می دانند سه سال آخر عمرش سید حسن هم به آن خانه پا نگذاشت. من هم چند سالی ست که راه آن خانه از یادم رفته... من اگر کاره ای بودم آن خانه را مقبره الشعرا می کردم و آن اتاق ها را مرده شورخانه. به مولاعلی قسم که مرده شوری حتی شرافت دارد بر این شغل که شما دارید. مرده شور تمام تان را ببرد. چقدر از شاعران متنفر شده ام این روزها . چقدر دروغ اید شما.... این جملات آخر را نوشتم که قاضی به دادتان برسد و پرونده ی خودم را سنگین کنم. شاید هم حق با شما باشد. قزوه دیوانه شده است.

برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, علیرضا قزوه

[ دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ] [ 20:7 ] [ کمیل ]

[ ]

امروز جمعه بود و یک روز تعطیل وشاید یه تفاوتی هم با دیگر جمعه ها داشت

آخه هر روز جمعه که خورشید طلوع میکنه همه منتظران آرزویی بس دیرینه 

دارند و همه با خودشون میگن که شاید این جمعه بیاید شاید!!

ما که نمیدونیم آقاجون کی خواهی اومد ولی هر جمعه خودمونو آماده 

می کنیم و جلوی خونمون را آب و جارو که شاید بیایی ..

البته این موضوع برامون یه باوره که شما خواهی اومد و این اتتظار را پایان 

خواهی داد ولی نگرانیم نگران از این بابت که زمانی بیایی که دیگر ما نباشیم

ترسان از این بابت که روی زیبای تورا نبینیم آرزو بر دل بمانیم!!

اما تفاوت این جمعه با جمعه های دیگه اینه که آقا و سرور و مولایمان در این روز

 گرد یتیمی بر سر و رویشان می نشیند و پدر بزرگوارشان را از دست می دهند 

که لازم است شهادت یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت را بر مولایمان آقا 

امام زمان وبر تمامی دوستداران آن حضرت تسلیت بگم

 و همچنین آغاز امامت و مولایی و زعامت حضرت حجت ابن الحسن

را به تمامی رهپویان آن حضرت تبریک عرض کنم 



برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, آغاز امامت حضرت مهدی عج, جمعه و آدینه

[ جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ ] [ 23:21 ] [ کمیل ]

[ ]

هوا باراني است. نمي‌دانم چرا ياد تو افتادم. ياد اشك‌هاي آخرين خداحافظي‌ات كه در ميان پلك‌ها پنهان شد. يادت هست اين مادرت بود كه رويت را بوسيد و تو را از زير نوراني‌ترين‌ها رد كرد؟ يادت هست چند قدمي برداشتي و با يك نگاه ديگر به مادر از آن كوچه گذشتي؟

مادر مي‌دانست كه نبايد پشت سر مسافرش گريه كند؛ اما اشك‌ها اين را نمي‌فهميدند و بعد از رفتن تو، باريدند. آخرين نامه‌ات را كه نوشتي، يادت هست؟ روبه‌رويت برهوتي از عشق بود و در نگاه تو اين زمين و آسمان بودند كه در يك نقطه به هم متصل مي‌شدند؛ زمين خاكي و آسمان آبي. آيا براي تو هم وصلي خواهد بود؟ روي آن تخته سنگ نشسته بودي و قلم را بي‌پروا حركت مي‌دادي. در كنار تو لاله روييده بود. براي مادر چند شاخه چيده بودي. آري! آخرين نوشته‌ات هنوز با همان لاله‌ها در كنار عكس تو روي طاقچه قديمي خانه‌اند. مادر هر روز به آنها نگاه مي‌كند و با اشك دل به لاله‌هاي تو آب مي‌دهد.

مي‌داني تا به امروز هنوز هيچ كس جرئت كنار زدن پرده دل مادر را نداشته است. تنها خاطره‌اي كه در كنج ذهنش اميد ديدار تو را مي‌دهد، آخرين لبخندت است وقتي كه از پيچ كوچه مي‌گذشتي و دستي كه بالا بردي. مادر حالا مي‌فهمد كه تو مي‌خواستي بگويي «مسافر آسماني» اما فقط اشاره كرده بودي؛ بي‌‌هيچ حرفي.

ثانيه‌هاي انتظار سال‌ها بود كه مي‌گذشت تا اينكه صداي دستي لرزان روي زنگ در، قلب مادر را فشرد. همسنگرت بود؛ يكي از آنها كه مانند تو مسافر آسمان بود، اما...

نگاهي به مادر كرد و سرش را در گريبان فرو برد. شرم، اشك، لرز، همه چيز از درون او موج‌ مي‌زد. دست به جيب برد و پلاك نيمه سوخته تو را به مادر داد؛ پلاكي كه با خون غسلش داده بودند، اما از تو چه خبري داشت؟... هيچ...

از آن به بعد، تنها سنگ‌هايي كه روي آنها نوشته بودند «شهيد گمنام، فرزند روح‌الله» همدم روزهاي تنهايي مادر شد.


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, شهید گمنام, مسافر آسمان

[ سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 17:58 ] [ کمیل ]

[ ]

دلتنگ آنجا که می شوی دیگر اختیار دل و دیده به دست خودت نیست، پایت طلب رفتن دارد و ذهن خودش پرواز می کند برای رسیدن. آنجا که چون میدان ربایشی قوی جاذبه دارد و مجذوب آنجا شدن بی دلیل و برهان است. آنجا که نه اشکت را دل مردگی می خواننند، نه ناله را از دنیا بریدن نه به سر و سینه کوفتنت را خود زنی، همین اعمال که به چشم مردم اینجا دیوانه بازی است در کلام اهل آنجا عشق بازی خوانده می شود. همان جا که نورش از دور چشم را می زند و چه جای تعجب که چون از اتاقی تاریک به سرزمین نور راهی شوی چشم به دنیا عادت کرده ات تحمل این حجم نور را نخواهد داشت. آنجا همان زمینی است که وعده داده شده به مستضعفان به ارث می رسد، همان بهشت خدا. کاش این تکرار هرساله، هرماهه و هر هفته و هر روزه و هر ثانیه بود اصلاً ای کاش دائم بود. مثل دائم الصلاه بودن یا دائم الذکر بودن. کاش می شد دائم الراهیان نور باشیم.


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, راهیان نور

[ سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 17:54 ] [ کمیل ]

[ ]

برتر از رویای عطر آگین

صاحب قلب حقیقت بین

 

پرسشی دارم تو را ای گل

طعم خون شور است یا شیرین؟!


برچسب‌ها: گرمسار, روستای سنرد, خون, شور, شیرین

[ سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 17:51 ] [ کمیل ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،